![]() |
![]() |
|
| del tang didaaaaaaaaaar |
|
با توام اي سهراب يادته گفتي بهم:((تا شقايق هست زندگي بايد كرد؟)) نيستي سهراب ببيني....... كه شقايق هم مرد.... .ديگر باچه كسي رو دلخوش كرد؟؟؟؟ يادته گفتي بهم: ((اومدي سراغ من....نرم و اهسته بيا.....كه مبادا تركي بردارد چيني نازك تنهايي تو؟))
اومدم آهسته..... نرم تر از يك پر قو.... . خستته از دوري راه.... خسته و چشم به راه.....
يادته گفتي بهم: ((عاشقي يعني دچار؟؟؟)) فكر كنم شدم دچار...
.تو خودت گفتي چه تنهاست ماهي اگر دچار دريا باشه..... .آره....تنها باشه..... دچار غمها باشه.....
يادته مي گفتي: ((گاهگاهي قفسي مي سازم...... مي فروشم به شما..... تا با آواز شقايق كه در آن زندانيست..... دل تنهاييتان تازه شود؟؟))
ديگه حتي اون شقايق...... كه اسير قفسه..... سهراب..... . ساحل يك نفسه...... نيست كه تازگي بده ........ اين دل تنهاي منو.....
پس كجاست اون قفس شقايقت؟؟؟؟؟ منو با خودت ببر به قايقت...... راست ميگفتي :((كاش مردم دانه هاي دلشان پيدا بود))
آره....كاشكي دلشون شيدا بود......من به دنبال يه چيز بهترينم سهراب......
خودت گفتي بهم:((***بهترين چيز رسيدن به نگاهي است كه از حادثه عشق تر است***))
مي دونم حالا مي خواييد بهم بگيد اين متن تكراريه كه اينجا گذاشتم ...ولي چون من اينو خيلي دوست دارم چند مدت يكبار تكرارش مي كنم.....شما هم بيشتر بهش فكر كنيد ...حتما خوشتون مياد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 2 آذر1386ساعت 6:44 توسط آیدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
يه دختر تنها
يه آسمون ترديد به هركسي دل بست ازش خيانت ديد سلام ...به وبلاگ خودتون خوش اومدين... اميدوارم بپسندين...نظر يادتون نره..ممنون |
| آرشیو موضوعی |
|
دلتنگی |
|
RSS
|